‏نمایش پست‌ها با برچسب نژادگرایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نژادگرایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

برای اَبَرشاهنشاهِ دلیر ایران‌زمین - کوروش بزرگ




روز جهانیِ کوروشِ برزگ فرخنده باد.

زندگی این اَیَرمردِ آریایی سرشار از شکوه و شگفتی است. ولی ما میهن‌پرستان ایران‌زمین از این‌که لیبرال‌ها و غرب‌زدگان بخواهند این بزرگ‌مرد را به سود خود مصادره کرده و او را نه یک پهلوان آریایی، که یک شخصیت سست‌عنصر  و لیبرال‌منش بنمایانند، خرسند نخواهیم بود. امروزه ژستِ روشن‌فکری و روشن‌فکرنمایی را به خوبی در میان بسیاری از میهن‌پرست‌نمایان به چشم می‌بینیم. این‌ها که بی‌گمان مایه‌ی ننگِ هر نژاد و تباری هستند، با خیانت پیشگی خاص خود مدام به نشخوار چرندیاتی می‌پردازند که ریشه‌شان بی‌گمان یا از بیابان‌های تازیان برخواسته است و یا از فرهنگِ ذلیل‌پرورِ جهودان پدیدار گشته. این‌ها با ارائه‌ی یک چهره‌ی دروغین از شاهنشاه بزرگِ ایران‌زمین بر‌آن بوده و هستند که کوروش را هم‌چون خیانت‌بیشگان جهان‌وطن نشان داده و هرگونه تعصّبِ ایران‌پرستی و نژادگرایی او را منکر بشوند. این‌ها می‌خواهند بگویند که کوروش بزرگ هیچ ملتی را برتر از دیگری نمی‌دانست و انیرانیان را نیز با ایرانیان برابر می‌پنداشت. می‌خواهند بگویند که سودهای میهن و مردمش را بر منافع دیگر کشورها مقدم‌تر نمی‌شمرد. می‌خواهند به‌ما بگویند که کوروش پدر جهانیان بود و نه فقط ایرانیان. حتی پای خود را فراتر گذاشته و گستاخانه می‌خواهند به‌گونه‌ای ریشه‌ی عوام‌فریبیِ دموکراسی و لیبرالیسم را به دلیرمردی نسبت دهند که بر اساس آموزه‌های ورجاوند ایران‌زمین رشد کرده بود و هم‌چون هر ایرانیِ راستینِ دیگری میهنش را از دیگر کشورها و مردمش را از دیگر مردمان برتر می دانست.


 اوج گسترش شاهنشاهی هخامنشی

هنگامی که این سخنان را بر زبان می رانیم،جماعت نام‌برده، بی‌خِرَدی خویش را نمایا‌ن‌تر ساخته و سنگ‌نبشته‌ی کوروش بزرگ را به رخ ما می کشند. این خِرَدباخته‌گان در اثر مغزشویی‌های جهودیزم بین‌الملل براین باورند که هرکه نژادگرا باشد، پس حتماً خونریز و بی‌رحم است و چون کوروش چنین نبوده، پس باورهایش نیز بی‌گمان در تضاد با این مکتب کهن ایران‌زمین بوده است.

 هنگامی که کارنامه‌ی ننگین و پراز جنایت حکومت‌های سردمدار دموکراسی را ورق می‌زنیم، می‌بینیم که این جانوران در مواردی حتی از کشتار کودکان شیرخوار، حیوانات و حتی نابودی گیاهان و "همه‌چیزِ" دشمنِ خود فروگذار نکرده‌اند.  یونان باستان -سرمدار دموکراسی دنیا-تاریخی پر از ناجوانمردی و جنایت دارد و بخشی از دوره‌ی روم - که حکومت جمهوری برپا بود - برده‌داری رومیان به‌حدی رسیده بود که شمار بردگان‌شان بر شمار خود رومیان نیز افزون بود. ولی در همان دوره که ایران‌زمین اسیر چنین اندیشه‌ها و مکاتب پلید و عوام‌فریبی نبود و بنابرگفته‌ی سینه‌چاکان یونان و روم  حکومتی -استبدادی- داشت، هیچ‌گونه اثری از پدیده‌ی وحشیانه‌ی برده‌داری یافت نمی‌شد... اگر هم دوران مدرن را بنگریم، باز هم جنایت می‌بینیم و بس. چنان‌چه آمریکا در اقدامی بس‌ وحشیانه - که آدمی می‌مانَد که چه نامی بر آن گذارَد - دست به بمباران اتمی مردمانی یازید که حس میهن‌پرستی و دلاوری شان مانعی بود تا بتوانند یوغ و قلاده‌ی جهودیسم بین‌الملل را بر گردن خویش بیفکنند. ولی امروزه تمام تمرکز همین جنایت‌کاران دیروز و امروز در تازش به مبانی نژادگرایی است و چنین‌ می‌نمایانند اگر دسته‌ای نژادگرا در طول تاریخ دست به کشتار دیگر نژادها یازیده‌اند، پس هر نژادگرایی چنین است ونه تنها باید این مکتب کهن را - که در سرشت هر انسان و بل‌که هرجانداری هست - نابود کرد، از سویی نیز باید نژادهای اصیل را نیز به آمیختن با نژادهای فروتر از خود واداشت تا پاکی خون خویش را از کف داده و احتمال هرگونه خطر زایش یک حکومت جوان و نژادگرای دیگر را به صفر برسانند.

چنین خواسته‌اند که مردم نژاد را تنها در "رنگ‌ پوست" خلاصه کرده و نزد خود در شگفتی فرو روند و نژادگرایان را از برای چنین پندارهایی نکوهیده و هاژش نمایند. گمان می‌برند نژادگرایی یعنی نفرت از هرکه رنگ پوست تیره‌تری دارد... و این‌چنین پندارهایی یا از نادانی‌شان است و هم اثر مغزشویی‌‌هایی که از سوی اهریمنان به روی آنها اعمال گشته است. افزون بر این‌ها، اوباش‌گری نئونازی‌های غربی نیز به این‌چنین اندیشه‌هایی دامن می‌زند.

این‌ها می‌پندارند که کوروشِ بزرگ همچون خودشان سازش‌کار و بُزدل بوده و هیچ‌گاه به‌دنبالِ مجازات دشمنان و انتقام‌کشیدن از دشمنانِ خونریزِ ایران‌زمین نمی‌رفته است... که اگر چنین‌ می‌بود، کوروش تنها به پس زدن اَرتش بیگانگان بسنده می‌کرد و هیچ‌گاه به ‌همراه جنگاوران نیرومند خویش به تسخیر خاک دشمنان ایران‌زمین دست نمی‌یازید و بزرگترین و نیرومند‌ترین امپراتوری جهان را پی نمی‌نهاد و خزانه‌ی بسیار پربار و گنج‌های خیره‌کننده‌ی ساردیس را به عنوان - غرامت جنگی - تصرّف نمی‌کرد و ایران‌زمین را به آن شکوه بی‌همتا نمی‌رسانید. 

این‌ها ذلّت‌بارگی و مظلوم‌واقع شدن را ارزشی از برای خود می‌شمارند و اگر یک تازی و پان‌ترک توهینی بر آن‌ها روا دارد و دستی هم به رویشان بلند کند، از واکنشی متقابل چشم پوشیده و برای توجیه‌ بزدلی و بی‌شهامتی خود وحشی‌گری تازیان و ترکان را مثال زده و از تمدّن و "پاسخ ندادن بدی با بدی" در فرهنگ ایران‌زمین سخن می‌گویند. توگویی تمدّن را تنها مظلوم نمایی پنداشته‌اند و در مقابل گستاخی و دلاوری را از نشانه‌های وحشیان برشمرده‌اند.

امید است این جماعت مایه‌ی ننگ دم فرو بسته و بیش از پیش آبروی ایران‌زمین را نبرند.

جاوید ایران! 

- بهرام گیان‌سپار 
  هفتم آبان ماه
  روز جهانی کوروش بزرگ



 
نقشه‌ي شاهنشاهی هخامنشی برپایه‌ی پژوهش‌های استاد امید عطایی فرد

۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

تعصب بر "خاک" و "خون"


با درود؛

به تازگی دیده شده که برخی از میهن‌پرست نمایان ژست روشن‌فکری گرفته و ابتدایی ترین مراحل سره‌نویسی را نیز به کناری نهاده‌اند. برای نمونه به کار‌گیری واژه‌ی "درود" را نشانه‌ی تعصّب و نادانی دانسته و با طرح سفسطه‌هایی ناشیانه و مسائلی چون برابری و آزاداندیشی و بی تعصّبی ایرانیان باستان، برآنند تا کار ننگین خویش را به گونه‌ای توجیه کرده و بر دیگر ایرانیان میهن‌پرست و دلاور، انگ کورتعصّبی بزنند. ما هیچ‌گاه نمی‌گوییم که سره‌نویسی یک "باید" است و هرکه چنین نکند، میهن‌پرست نیست. ولی ما ایران‌پرستان دست‌ِکم می‌توانیم نوشته‌ی خود را با یک واژه‌ی ایرانی آغازیده و با واژه‌ی ایرانی دیگری به پایان ببریم. یکی از دوستان در یکی از تالارهای انگلیسی زبان یک ایرانی دیگر را دیده بود و در جستار مورد نظر با او به زبان پارسی سخن گفته بود، ولی این گفتگو با واژه هایی چون "سلام" آغاز گشته بود. انیرانیان از متن گفتگو چیزی نفهمیده بودند، ولی واژه‌ی "سلام" را دریافته بودند و یک شخص فرانسوی گفته بود : « ما نمی‌دانستیم در ایران هم به زبان عربی سخن می‌گویند »... این‌ها همگی جزئی از مسائلیست که سبب شده جهانیان، به مردم ایران‌زمین هم‌چون اعراب بنگرند و تفاوت و مرزی میان ما و تازیان قائل نشوند. 

دوستان زیادی را دیده‌ام که مدّت‌ها از واژه‌ی "درود" بهره می‌جسته اند، ولی امروزه واژه‌ی "سلام" را به‌کار می‌برند تا ژست روشن‌فکری بگیرند و خود را آزاداندیش و دارای فکر باز نشان بدهند. چنین افرادی در خور نکوهش‌اند. ما با افتخار می‌گوییم که به روی ایران‌زمین تعصّب داریم. از این روی نه با حرامیان جدایی‌خواه به پای میز مذاکره خواهیم نشست و نه با چپ‌گرایان دیوخوی و نه لیبرال‌های کژاندیش، مسالمت‌جوی و تسیلم‌شونده. از همین روست که گفتگو با حرامیانی که با میهن‌پرستی دشمنی می‌ورزند، هیچ‌گونه سودی نخواهد داشت. این‌ها از آن‌دسته افرادی هستند که اگر اَرتشی بیگانه بر خاک مقدّس ایران بتازد، جانب بیگانگان را می‌گیرند. پاسخ ما به آنها تنها گرز و نیزه و شمشیر است و از این روی با گرز گران جمجمه‌شان را در هم خواهیم کوفت و با نیزه‌هایمان‌ قلب‌های نفرت‌انگیزشان را سوراخ خواهیم کرد و با شمشیرهایمان  رگ و ریشه‌ی انیرانی‌شان را خواهیم درید و به زندگی ننگین‌ِشان پایان خواهیم داد تا ایران‌زمین را از ننگ وجود چنین حرامیانی پاک سازیم... آری. این پاسخ ما به آنهاست و به روز خودش چنان کشتاری از خائنین خواهیم کرد که تاریخ به یاد نداشته باشد و درسی برای آیندگان باشد تا بدانند سزای خائن به میهن کشتن اوست و بس. چه اگر چنین نشود، همان خائن  زمینه‌ای خواهد شد بر کشتار هزاران ایرانی نژاده و ای بسا نابودی ایران ،فرهنگ ایران و  روح و زبان ایران‌زمین....دیگران هرچه می‌خواهند بگویند که سخن آنها را نزد ما ارزشی نیست. ما تنها هدف خود را می‌نگریم و بس و با گام‌های نیرومند و استوار به سوی هدف ورجاندمان به‌پیش خواهیم راند و در این میان هرآن‌که را که در برابرمان بایستد و با آرمان‌مان به مخالفت برخیزد، زیر پوتین‌هایمان له خواهیم کرد و همچنان نیرومند، پرغرور و گستاخ به پیش خواهیم راند.

پاینده  ایران
کوبنده کاویان!


۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

صادق هدایت و نژادگرایی

درود؛

هنگامی که سخن از نژاد و نژادگرایی به میان می آید، همه بی اختیار به یاد نازیسم و آلمان نازی افتاده و هرگونه اثری از این اندیشه را در هویت راستین ایرانی منکر می شوند.یکی از بزرگ مردان ایران زمین مدت ها پیش از آنکه ناسیونالیسم همچون امروزه در ایران گسترش یابد، اندامی از این مکتب مقدس بود و میهن پرستی و نژادگرایی با گوشت و خون و استخوانش در آمیخته بود. چه بسیار سخت بود زندگانی این مرد در میان مردم ناسپاسی که تازیان دزد و بیابانگرد را مقام  پهلوانی و قهرمانانی بخشیده بودند و و چون بت به پرستش آنها می پرداختند. بی گمان بزرگترین رنجی که بر جانش آتش می زد، همین بود و هم این رنج عاقبت او را به خودکشی واداشت. رنج از دگرگون ناپذیری عموم مردمی که حتی نام میهنشان نیز در میان عقاید تازی گرایانه شان گم شده بود. او در عین نژادگرایی، بسیار پرمهر بود و از همین روی از خوردن گوشت می پرهیخت و خوراک او را جز گیاه تشکیل نمی داد؛ گیاه خوار بود چرا که جانداران را دوست می داشت. بسیاری از افراد تا که از گرایشات نژادگرایانه شخصی آگاهی می یابند، ذهن پیش داورانه و شتاب زده شان آن شخص را موجودی بیرحم، جانور خوی و خون آشام می پندارد که تنها در پی ویرانی و نابودی و کشتار و قتل و غارت است.


 اما برگ های تاریخ خلاف چنین چیزی را برایمان باز می گوید؛ این دین گرایان بودند که به نام خداوندشان جنگیدند، بر همسایگانشان تاختند و ملیون ها انسان بی گناه را به خاک و خون کشیدند. هم آنها بودند که به هزاران زن شوهردار تجاوز کردند و سپس به همین اکتفاء نکرده و آنها را به عنوان کنیز به کشور خود برده و در بازارهای برده فروشی به فروش گذاردند.


تعصّب دینی چنین فاجعه هایی را می آفریند و در مقابلِ آن تعصّب ملی-نژادی ، هر ایرانی آزاده را وا می دارد که در مقابل کردار چنین اهریمنانی بایستد و بجنگد و بکشد و کشته شود.


هدایت چون دیگر ایرانیان آزاده از دین و عقاید تازیان نفرت داشت و بر ایران و فرهنگ و تاریخ ایران مهر می ورزید و تعصّبی در وجودش ریشه دوانده بود.


مهر و تعصّب او به ایران را می توان در کتابی چون "مازیار" به خوبی دید. برای نمونه در بخشی از کتاب "مازیار" می نویسد: « تاریخ و سرگذشت مردان نامی ایران مانند ابومسلم خراسانی و برمکیان و بابک و افشین و مازیار و غیره که هر یک جداگانه داستان دلچسب و فصل مهمی از تاریخ ایران است، از رشادت و استقامت و زیرکی و کاردانی ایرانیان تا دو قرن پس از استیلای عرب حکایت می کند و نشان می دهد که هنوز ایرانیان برای استقلال خویش می کوشیدند و فر و شکوه دوره ساسانی و برتری نژادی* و فکری خود را به کلی فراموش نکرده بودند » (- رویه 11 کتاب مازیار - صادق هدایت  )


این نوشته ها به خوبی آشکار می کند که این مرد میهن پرست بجای آنکه چشم به قلم یک مشت لیبرال غربی بدوزد و یا جهان غرب او را مبهوت کرده و غرب زدگی وجودش را فرا گیرد، بر راه و آئین نیاکان آریایی خود بود و از این روی با جسارت خاص خود از برتری نژادی و فکری قوم ایرانی سخن می گفت و فر و شکوه دوره ساسانی را یادآور می گشت. او در آن دوران که میهن پرستان در ایران، بسیار بیش از امروز غریب بودند، با جان و دل ایران را می پرستید و از تصادم با عقاید احمقانه ی عوام پرهیز نمی کرد و هراسی به دل راه نمی داد. هم او بود که در "ترانه های خیام" آشکارا بر عقاید سخیف و تازی پرستانه می تاخت و خیام را آنگونه که بود، بر ایرانیان می شناسانید.









* ناگفته پیداست که مکتب نژادگرایی ایرانی هیچ گونه ارتباطی با اوباش نژادپرست اروپایی-آمریکایی نداشته و ندارد؛ مکتب راستین نژادگرایی ایرانی، تنها در پی پدافند از "نژاد ایرانی" ست و باز هم نیاز به توضیح نیست که این مکتب، تنها و تنها "ایرانیان" و "ایرانی تباران" را آریایی می داند. در نوشته های بعدی به این مورد بیشتر خواهم پرداخت.


پاینده ایران!